سه شنبه پنجم آبان 1388
ما به خیابان آمدیم
وآنها به سوراخهایشان خزیدند
موشها
با چشمهای نفرت انگیز
ویار لجن گرفتند
پنجشنبه دوم مهر 1388
تا ناگزیر هوسناک آلوچه های ترش
تا روباه وگرگ قصه کلاغان ناقلا
...
یکشنبه بیست و هشتم تیر 1388
تا بوده همین بوده
در خیابان مسلح
نفت ودلار وشعبانهای بی مخ
تکرار پذیری تاریخ
زخمهای کهنه ما
مغز خوران ضحاک
وهمیشه کسانی هستند که ازگورهای سیاهشان برخیزند
با هیبتی دروغین
باچشمهای خائن روز
ودستبندهای پلید شب
تنها برای نفت ودلار
که سیاهچال اهریمن همیشه پر است
...تا قزل قلعه ... قصر ... اوین
وهمیشه نور را پاسبانی سترگ است
دربرابر دیو و اهریمن
ومادرانی با چراغهایی روشن در خانه
وقلبهای فرزندانشان
برای آزادی
تا بوده همین بوده ...
تنها برای آزادی
سه شنبه دوم تیر 1388
برای ندای یک ملت
تصویر شوم حادثه
صحنه : خیابان
کشتار
ضرب وشتم
کیفیت تحجر
بازی : هجوم عناصر
کلتی نشانه رفته نفرت خود را
شلیک می شود غضب
سرب است وسینه خونین تو ندا
...
برخیز ای ندا
دوشنبه یکم تیر 1388
در کلام پیشوا
عبور فاجعه بود از حنجره
تکرار واژه یا مرگ یا ذلت
...
حجت تمام می شود
ملت به جای هوسهای ناتمام او
قربانی هجوم قدرت عریان سرب می شود
جمعه هشتم خرداد 1388
نگاه کن اگر چه نگاهت ممنوع است ...
خط خوردگی حافظه ات
سوهان روحهای قبض شده
کسی با شناسنامه دزدیده ات وام می گیرد
تو در اهواز هرگز نبوده ای
در زاهدان بمب نگذاشته ای
یک انبار پر از اسلحه در تبریز نداشته ای
شناسنامه دزدیده ات هیچ مهری نخورده است
تو هیچ گاه
شاید هیچ گاه چپ چپ به رییس جمهور آینده ننگری
شنبه هفدهم اسفند 1387
در سرزمین سردسیر همیشه
خاموش فریاد می زنیم خوشه های طلایی گندم را
شکوه علفزار را
ومی گوییم:
دنیا همیشه سرد نمی ماند نازی
دوشنبه ششم آبان 1387
فصل کراک
در گذر لوطی فتاح
قداره می بندد مرگ به قامت افیون
نامردتر از کاکو رستم
بی عشق
بی پرنده ای که همدم تنهایی ات باشد
داش آکل...
دوشنبه ششم آبان 1387
کلاغی که دزدید روزهایی از کودکی ام را
جوجه اردک زردی که خاطره ام بود
شنبه چهارم آبان 1387
گوزنها با سمها و پوزه هایشان برفها را کنار می زنند
ومن زنجیرهای سی ساله را
یقین دارم که رییس انتصابی فرهنگستان زبان وادب فارسی
در تمام عمرش یک گوزن ندیده است که با سمها وپوزه اش
برفها را کنار بزند
